حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
108
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
هرگاه مادهء اصلى كه مبدأ فسادست باستيلا طبيعية كيف ما كان سپرى شود تب منقطع گردد و سرعت و بطور انقطاع حمى بحسب قلت و كثرت ماده با رقت و غلظت آن يا از ضعف و قوت قوه و حرارت غريزى يا از ؟ ؟ ؟ بستگى و انقطاع مسامست فائده جليله خلطى كه بيرون عروق عفن شود اگر در بدن كثير الوجود بود مانند بلغم تب آن هر روز نوبت كند و اگر بغايت قليل باشد مثل سودا حمى وى بحسب شدت و ضعف سبب دو روز در ميان يا زياده از ان رو نمايد و اگر بقلت بسيار و كثرت بيشمار نباشد بلكه بين اين و آن باشد چون صفرا تب او يك روز بيايد و روز ديگر نيايد و بالجمله مدار اختلاف ادوار حميات بر اختلاف اجتماع و تعفن ماده و تحلل وىست و اختلاف اجتماع بحسب كميت و كيفيت آن در رقت و غلظت و حرارت و برودت و اختلاف تعفن باعتبار كيفيات اربعه و اختلاف تحلل از جهت لزوجت و غلظت و يبوست و اضداد اينها مىباشد چه مادهء كثيره حارهء رقيقه در زمان اندك و يسير به سهولت و آسانى مجتمع گردد و قليل و بارد غليظ به عكس اين بود اما كميت در اين باب ابلغست لهذا فتره صفراوى زائد بر بلغمى باشد و مادهء حاره يا رطبه يا مركب ازينها على خلاف سنته اضداد خودها در اندك فرصت بىدشوارى و عسرت بتعفن گرايد و ماده غليظه لزجه بود يا يابسه عسر التحليل و الاستفراغ باشد بخلاف غير لزجه رقيقه كه اگرچه بيشتر بود بلا تكلف مندفع گردد و براى همين مدّت نوبت تب سوداوى از صفراوى افزونتر باشد لكن لزوجت در اين امر خيلى دخل دارد و ازينجاست كه مده بلغمى طولانى بود انتباه آنچه از ادوار حميات گفته شد در صورتست كه حمى بحمى ديگر از جنس خود با جنس آخر مركب نگردد و الا بسيار باشد كه صفراوى بدور بلغمى آيد چنانچه بيايد و سبب طول نوب حميات غلظت و لزوجت و كثرت ماده و ضعف قوت و حرارت غريزى و بستگى مسام و عدم تحللست و موجب قصر آن اضداد امور مذكوره پس اگر جميع اسباب كوتهى جمع شوند نوبت تب نهايت كوتاه بود و اگر جملهء سببهاى درازى مجتمع گردند بغاية دراز باشد و الّا بين اين و آن بود و عليك بالقياس و پير سالخورده را بنا بر برودت مزاج و عدم لحميّت جثه تب گرم كمتر آيد و اگر آيد بسيار بد باشد زيرا كه قوت آن بس ضعيف و سبب بسيار قوى بود هذا اكنون بايد دانست كه بر حميات عفنه باىّ خلط كانت تقدم اسباب ساده بدنيه باشند يا ماديه و پيش از حدوث تب اندك ما به سخونت بدن و نتن براز و كثرت بول منتن و عروق و شراسيف متمدد گشتن و رگهاى بناگوش و صدغ برجهيدن و منش گشتن و سرگران شدن و آب از دهان و بينى بسيار رفتن و احيانا درد مزون تنگى و ضيق رو نمودن و تململ و بيقرارى و كشيدنى اندامها و احساس ماندگى